اطلاعیه مهم: با سلام کاربر گرامی... اگر با یوزر و پسورد هنگام ورود به تاپیک یا صفحاتی که با ادرس tk. شروع می شود، با خطا رو به رو شدین... در نوار ادرس مرورگرتون کلمه tk. را حذف کنید و به جاش com. بزارید و اینتر بزنید و مجدد برای ورود اقدام کنید... با تشکر مدیر کل انجمن
بچه بی تربیتی که لیلی گلستان ادبش نکرد( زندگی در پیش رو _ اثر رومن گاری )
برترین مطلب این هفته ی سایت

بزودی

بزودی

نمایش نتایج: از 1 به 2 از 2
Like Tree7Likes
  • 3 Post By Roja
  • 4 Post By Roja

موضوع: بچه بی تربیتی که لیلی گلستان ادبش نکرد( زندگی در پیش رو _ اثر رومن گاری )

  1. Roja آواتار ها
    Roja
    مدیر بازنشسته
    http://up.vbiran.ir/images/nrtfq8oe4y3n4ataqsc.pnghttp://up.vbiran.ir/images/nrtfq8oe4y3n4ataqsc.pnghttp://up.vbiran.ir/images/nrtfq8oe4y3n4ataqsc.pnghttp://up.vbiran.ir/images/x8yx5wzjnfalz1ga8oa8.pnghttp://up.vbiran.ir/images/x8yx5wzjnfalz1ga8oa8.png
    مدیر بازنشسته
    Feb 2014
    470
    30,125
    100
    30,125 امتیاز ، سطح 100
    0% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 0
    0% فعالیت
    بیشترین فعالیتبرچسب زن کلاس اول1 سال ثبت نام شده25000 امتیاز
    بهترین برچسب زن
    1,812
    تشکر شده 1,441 بار در 470 ارسال
    Khoonsard

    بچه بی تربیتی که لیلی گلستان ادبش نکرد( زندگی در پیش رو _ اثر رومن گاری )





    [برای مشاهده لینک ثبت نام کنید. ]




    کتاب «زندگی در پیش رو» نوشته رومن گاری سالها توقیف بوده، یک بار مجوز نشر گرفته، اما بعد از چند بار تجدید چاپ باز هم توقیف شده و تا کنون مجوز انتشار نگرفته است.

    لیلی گلستان، مترجم این کتاب، سرنوشت آن را شرح میدهد.

    درباره انتشار کتاب «زندگی در پیش رو» گفت: بعد از 12 سال توقیف، «زندگی در پیش رو» با چند نقطه به جای یک کلمه که دو حرف اولش را نوشته بودیم درآمد و من به همه گفتم نقطه چین ها را خودتان پر کنید! اما دوباره بعد از چهار چاپ مکرر، توقیف شد و توقیف ماند.

    حالا به شکل افست در همه جا یافت می شود، و من خیلی خوشحالم، چون قصد من از ترجمه آن مال اندوزی نبود، بلکه دوست داشتم خوانده شود که دارد خوانده می شود.

    او افزود: کتاب فروشی ها کتاب بامجوز را سال هاست که تمام کرده اند و همان افست را می فروشند. بعد از امیرکبیر که پیش از انقلاب کتاب را درآورد، نشر بازتاب نگار آن را چاپ کرد که بعد از دو - سه چاپ توقیف شد که به احتمالی همان سال های 87 یا 88 است، و همان را افست کرده اند. «
    میرا» و «زندگی در پیش رو» را یک روز مانده به نمایشگاه کتاب شاید در سال 88 توقیف کردند و هر دو به صورت افستی در دسترس اند.

    گلستان درباره چگونگی ترجمه لحن بچگانه «مومو» کوچولو در «زندگی در پیش رو» گفت: از بس این بچه را دوست داشتم، پس توانستم از پس ترجمه حرف هایش راحت بربیایم.حسابی رفته بودم توی داستان و ماه ها با آن زندگی کردم.

    او در پاسخ به این سؤال که چگونه یک مترجم می تواند در ترجمه به نثری روان و طبیعی برسد، گفت: والله هرگز برای این کار نسخه نپیچیده ام. شاید این مورد برگردد به اخلاق خود من که آدم پیچیده ای نیستم و صاف و ساده و صریح هستم. پس راحت و بی ادا ترجمه می کنم؛ یعنی راستش را بخواهید جز این بلد نیستم.

    گلستان درباره دلیل انتخاب کتاب «زندگی در پیش رو» برای ترجمه عنوان کرد: کتاب را به این خاطر خریدم که در فرانسه سر و صدا کرده بود و
    جایزه گنکور را هم برده بود. اول با نام مستعار امیل آژار درآمده بود و بعد که جایزه گرفت، معلوم شد رومن گاری آن را نوشته، و وقتی آن را خواندم عاشقش شدم و سعی کردم با ترجمه کردن به وصالش برسم و رسیدم.

    او درباره وضعیتی که نشر کتاب «زندگی در پیش رو» در حال حاضر دارد، گفت: کتاب فعلا با چاپ های افستی که شده به احتمالی به چاپ چهلم باید رسیده باشد، اما امیدوارم از توقیف بیرون بیاید و رسما و قانونا چاپ شود.




    [برای مشاهده لینک ثبت نام کنید. ]





    زندگی در پیش رو


    بچه بی تربیت و رشته رشته شدن کتاب
    این مترجم در کتاب «لیلی گلستان - تاریخشفاهی ادبیات معاصر ایران» ماجرای انتشار کتاب «زندگی در پیش رو» را در پاسخ به این سؤال که «با مشکل سانسور چطور کنار می آیید؟» به طور کامل شرح داده است: «اصلا کنار نمی آیم (خنده).

    تا آن جا که ناشر در توان دارد، چانه هایش را می زند و بعد اگر نشد من می روم جلو! چند بار این کار را کرده ام. سر کتاب «زندگی در پیش رو» کتاب دو – سه ماهی بود که درآمده بود و موفق شده بود که ناگهان امیرکبیر مصادره شد.

    اولین کتابی را که توقیف کردند این کتاب بود. از کتاب فروشی های امیرکبیر جمع شد – آن زمان خودم کتاب فروشی داشتم – یک کسی از امیرکبیر زنگ زد و به من گفت چه نشسته ای که امروز عصر مراسم رشته رشته کردن کتابت است! انگار قلبم را می خواستند رشته رشته کنند.

    حالم بد شد. رفتم به انبار امیرکبیر و به دلیل آشنایی، هرچند کتاب را که در رنوی قراضه ام جا می شد، جا دادم و آمدم. تمام راه را هم گریه کردم. اما بعد از دو، سه ماه مسؤولان جدید به من تلفن کردند که بیا مذاکره کنیم. انگار مردم تلفن زده بودند و از نبودِ کتاب در کتاب فروشی ها پرسیده بودند و آن ها هم دیده بودند که کتاب هواخواه دارد (خنده).

    بعد مرا خواستند برای مذاکره. در واقع احضار کردند برای محاکمه! و حرف اصلی شان این بود که بچه کتاب بی تربیت است و بهتر است ادب شود! من هم گفتم که ادبش نمی کنم و کتاب ماند.

    بعد از سال ها حق چاپ کتاب را پس گرفتم و کتاب ماند تا سال 1382 که بی اینکه بچه ادب شود دوباره درآمد.»
    دهانت را کثیف نکن!گلستان در همین کتاب می گوید: «یادم می آید وقتی مرا برای توضیح، محاکمه یا تنبیه و یا تشویق به سانسور کردن متن خودم به امیرکبیر احضار کردند، چقدر عجیب بود.

    یک اتاق با یک میز دراز با هفت هشت نفر پشت آن میز و همه مرد و سرها پایین. کنار میز نشستم و سکوت. بعد یکی از آن آقایان گفت خجالت نمی کشید این کلمه ها را این طور ترجمه کرده اید؟... شروع جلسه این طوری بود! یک استقبال واقعی! بعد کتاب را به طرف من هل داد و گفت مثلا صفحه فلان... من هم فکر کردم باید صفحه فلان را بلند بخوانم.

    تا شروع کردم به خواندن، یک باره داد زد نخوان، دهانت را کثیف نکن! آن چنان خنده ام گرفته بود که نگو. اما کی جرأت داشت بخندد!
    بعد از من خواستند که کتاب را سانسور کنم که قبول نکردم و بعد همه یک به یک اتاق را ترک کردند و یادم می آید که نیم ساعت پشت میز مات و مبهوت نشسته بودم...»
    mh2012, MR-엠 and mahdie like this.
    3 کاربر مقابل از Roja عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند. mahdie,mh2012,MR-엠
    #1 ارسال شده در تاريخ 06-16-2014 در ساعت 04:48 AM

  2. Roja آواتار ها
    Roja
    مدیر بازنشسته
    http://up.vbiran.ir/images/nrtfq8oe4y3n4ataqsc.pnghttp://up.vbiran.ir/images/nrtfq8oe4y3n4ataqsc.pnghttp://up.vbiran.ir/images/nrtfq8oe4y3n4ataqsc.pnghttp://up.vbiran.ir/images/x8yx5wzjnfalz1ga8oa8.pnghttp://up.vbiran.ir/images/x8yx5wzjnfalz1ga8oa8.png
    مدیر بازنشسته
    Feb 2014
    470
    30,125
    100
    30,125 امتیاز ، سطح 100
    0% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 0
    0% فعالیت
    بیشترین فعالیتبرچسب زن کلاس اول1 سال ثبت نام شده25000 امتیاز
    بهترین برچسب زن
    1,812
    تشکر شده 1,441 بار در 470 ارسال
    Khoonsard




    قصه ای لطیف و انسانی
    او در بخش دیگری از کتاب «لیلی گلستان - تاریخ شفاهی ادبیات معاصر ایران»، درباره «زندگی در پیش رو» عنوان می کند: «این کتاب در آن سال جایزه گنکور را گرفته بود در فرانسه. این جایزه مهم ترین جایزه ادبی فرانسه است.

    فورا فیلمی هم از روی آن ساختند که سیمون سینیوره نقش مادام روزا را بازی می کرد و جایزه اسکار هنرپیشه خارجی را هم گرفت.
    وقتی کتاب در فرانسه درآمد به نام امیلآژار بود، یعنی نویسنده آدم گم نامی به نام امیل آژار بود.

    بعد که خواستند به آن جایزه بدهند، حقیقت برملا گشت که امیل آژار یعنی همان
    رومنگاری. اما در واقع امیل آژار وجود داشت و بعدها قصه این بازی را هم نوشت. رومن گاری تا به حال چند بار این بازی را درآورده.

    (خنده)
    قصه، قصه ای لطیف، انسانی و باارزش است. خانه ای چندطبقه در محله بدنام پاریس. در یک طبقه یک دسته سیاه پوست، در طبقه دیگر یک مرد زن نما، در طبقه دیگر یک پیرزن جهود که از یک پسر مسلمان نگهداری می کند و... همه انسان.»همان طور که گلستان می گوید «زندگی در پیش رو» قصه ای انسانی را روایت میکند.

    روایتی از دردهای بشری در جایی که غم به نهایی ترین حد خود می رسد؛ آن جا که همه تفاوت ها و تعارض ها رنگ می بازند و انسان ها دردهایشان را با هم شریک می شوند؛ جایی که آدم، به قول پسربچه روایت گر داستان، «دیگر نه یهودی است و نه چیز دیگر». جایی که شاید آدم ها فقط انسان اند؛ انسان هایی با غم ها و دردهای بزرگ که در نهایت بی پناهی، می خواهند پناه یکدیگر باشند.


    در بخشی از یادداشت مترجم بر این کتاب آمده است: «قصه ما را حیران می کند، به سوی ظرافت ها و لطافت ها سوق مان می دهد، و هم زمان به سوی اهمیت ژرفنگری و روشن بینی.

    زمینه قصه از لحاظ جذب خواننده هیچ کم و کسری ندارد. بسیار مردمی است و بسیار مردم پسند. محله ای را که برایمان تعریف می کند محله «گوت دور» است. محله فقیرنشین و غریب نشین؛ و محله خانه های آن چنانی در سطح پایین.


    اما از دید نویسنده، ما با آن جا طور دیگری آشنا می شویم. دید او از این محله با دید ژان ژنه یا آدامف بسیار متفاوت است. نمی شود از او ایراد گرفت که چرا همانند زولا یا ماکسیم گورکی این محله و این قشر از جامعه را توصیف و تعریف نکرده. تعریف او تعریفِ دیگری است.

    او این دنیای پر از ذلت و خواری و درد و خشونت و تحقیر را با رنگی گُل بهی نقش کرده. این دنیا را پذیرفته و دقیقا تفاوت دید او با دید آن ها که قبلا تصویرگر این دنیا بوده اند، در همین جاست.

    پسربچه قصه نه خشونت بچه های خاص آن محل را دارد و نه نرمشِ آن ها را. او اخلاقی خاص خود دارد...


    به هیچ وجه سعی نکردم که نثر بچه را شسته و رفته تحویل خواننده فارسی زبان بدهم، سعی نکردهام بچه را طبق معمول ادب کنم و حرف های به ظاهر رکیک را به ناسزاهای مؤدبانه! مبدل سازم. امانت در ترجمه را بر عفتِ کلامِ ساختگی ترجیح داده ام.»


    منبع:ایسنا
    mh2012, MR-엠, neatit and 1 others like this.
    4 کاربر مقابل از Roja عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند. mahdie,mh2012,MR-엠,neatit
    #2 ارسال شده در تاريخ 06-16-2014 در ساعت 04:50 AM

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

، فقط، فکر، فارسی، فرانسه، لیلی، منبع، مهم، مورد، می، میکند، میدهد، میز، ماند، ماه، ماهی، ماجرای، مبدل، متفاوت، متن، مترجم، مجوز، مراسم، مرد، مردم، مسلمان، نفر، چقدر، نقش، نمی، نمایشگاه، چند، نهایت، چهار، چون، نویسنده، نوشته، چین، چیز، نکرد، نگهداری، چگونه، چگونگی، نام، چاپ، ندارد، چرا، نسخه، نشسته، چطور، هفت، هم، همه، همین، هیچ، های، هایش، هاست، هر، وقتی، واقعی، وجود، یک، یکی، یکدیگر، یعنی، کلمه، کم، کنم، کنند، کنون، کنیم، کنید، کنار، کند، که، کامل، کار، کتاب، کثیف، کرد، کردم، کردند، کرده، کسی، کشید، گفت، گلستان، گاری، گرفته، گریه، پیرزن، پیش، پاریس، پاسخ، پر، پس، پسند، پسر، پشت، آقایان، آن، آید، آدم، آشنا، اما، امروز، انقلاب، انتخاب، انتشار، او، ای، این، اینکه، ایران، اگر، اتاق، اثر، احتمالی، اخلاق، اخلاقی، ادبیات، ادبش، از، اسکار، است، اصلی، بلند، بچه، بچگانه، به، بهتر، بود، بی، بینی، باید، بار، باز، بازی، باشند، بخش، بد، برای، بزرگ، بس، بسیار، بعد، تفاوت، تلفن، تمام، تواند، توصیف، تاریخ، تحقیر، ترین، ترک، تربیتی، ترجمه، ترجیح، جلو، جلسه، جای، جایی، جایزه، جذب، حق، حال، حالا، حاضر، حرف، خنده، خواننده، خود، خودتان، خیلی، خانه، خارجی، خاطر، خشونت، دلیل، دنیای، دو، دوست، دید، داده، دارد، داستان، در، دراز، درباره، دسته، رنگ، رنگی، رو، رومن، روی، روان، روایت، روز، روشن، را، راه، راحت، راستش، رشته، زمان، زنگ، زندگی، زبان، زده، سه، سوی، سیاه، سکوت، سال، ساده، ساعت، سرنوشت، سطح، شویم، شود، شکل، شدن، شده، شروع، شرح، صفحه، صورت، طبیعی، عجیب، عصر، غم، غریب

نمایش برچسب‌ها

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

Designed With Cooperation

Of Creatively & VBIran


Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.6.0