اطلاعیه مهم: با سلام کاربر گرامی... اگر با یوزر و پسورد هنگام ورود به تاپیک یا صفحاتی که با ادرس tk. شروع می شود، با خطا رو به رو شدین... در نوار ادرس مرورگرتون کلمه tk. را حذف کنید و به جاش com. بزارید و اینتر بزنید و مجدد برای ورود اقدام کنید... با تشکر مدیر کل انجمن
روزی که الاغ کتابم را برد
برترین مطلب این هفته ی سایت

بزودی

بزودی

نمایش نتایج: از 1 به 1 از 1
Like Tree4Likes
  • 4 Post By Roja

موضوع: روزی که الاغ کتابم را برد

  1. Roja آواتار ها
    Roja
    مدیر بازنشسته
    http://up.vbiran.ir/images/nrtfq8oe4y3n4ataqsc.pnghttp://up.vbiran.ir/images/nrtfq8oe4y3n4ataqsc.pnghttp://up.vbiran.ir/images/nrtfq8oe4y3n4ataqsc.pnghttp://up.vbiran.ir/images/x8yx5wzjnfalz1ga8oa8.pnghttp://up.vbiran.ir/images/x8yx5wzjnfalz1ga8oa8.png
    مدیر بازنشسته
    Feb 2014
    470
    30,125
    100
    30,125 امتیاز ، سطح 100
    0% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 0
    0% فعالیت
    بیشترین فعالیتبرچسب زن کلاس اول1 سال ثبت نام شده25000 امتیاز
    بهترین برچسب زن
    1,812
    تشکر شده 1,441 بار در 470 ارسال
    Khoonsard

    روزی که الاغ کتابم را برد

    [برای مشاهده لینک ثبت نام کنید. ]




    مجید ملامحمدی از گم شدن الاغی که کتاب داستان او را با خود حمل می کرد به عنوان یکی از بهترین خاطرات دوران کودکی اش یاد کرد.

    این نویسنده کودکان و نوجوانان ، گفت: اگرچه این خاطره الآن برایم خیلی شیرین است، اما در آن زمان آن چنان اضطرابی را در من ایجاد کرد که به گریه افتادم.


    او اظهار کرد: من تازه الفبای نوشتن و خواندن را یاد گرفته بودم و دوست داشتم داستان های مختلفی را بخوانم. پدرم مرحوم محمد محمدی اشتهاردی از نویسندگان آثار دینی در حوزه علمیه بود و در خانه ما کتابخانه بزرگی وجود داشت.

    من کتاب ها را ورق می زدم اما در میان آن ها هیچ کتاب کودکانه ای نبود که من بتوانم به راحتی آن را بخوانم و بفهمم.

    ملامحمدی افزود: روزی در سفری که به همراه پدر و مادرم به زادگاه آنان یعنی شهر اشتهارد داشتیم، در آن جا کتابخانه کوچکی دیدم. در آن زمان اگرچه اشتهارد، شهری کوچک و روستایی بود، اما کتابخانه ای در آن ایجاد شده بود که کتاب های کودک را هم در دل خود داشت.

    با اصرار من، همراه مادرم به کتابخانه رفتیم و من با عضو شدن در آن کتاب کودکی را گرفتم و سرخوش سوار بر الاغ به خانه برگشتم.

    این نویسنده کودکان و نوجوانان اظهار کرد: اگرچه آن کتاب کودک کلمات نامفهومی برای من داشت، اما آن را به شدت دوست داشتم. سوار بر الاغ، کتاب را ورق می زدم و سعی می کردم کلمات آن را بخوانم. می خواستم آن هایی را که متوجه نمی شوم با رسیدن به خانه از دیگران بپرسم.

    وقتی به مقابل خانه رسیدیم، از الاغ پیاده شدم. کتاب را بر پشت الاغ گذاشتم و وارد خانه شدم. اما وقتی برگشتم از الاغ و کتاب خبری نبود.

    او ادامه داد: به گریه افتادم و این طرف و آن طرف را جست وجو کردم. چند نفری گفتند که الا غ را دیده اند که به طرف صحرا می رفته. به دنبال الاغ راهی صحرا شدم.

    الاغ را دیدم اما از کتاب خبری نبود. دوباره گریه سردادم تا این که مرد کشاورزی گفت کتاب را پیدا کرده و آن را به من داد. موجی از خوشحالی در دلم برپا شد. حالا می توانستم از او بخواهم تا کتاب را برایم بخواند؛ بیخبر از آن که مرد کشاورز سواد خواندن و نوشتن نداشت!


    منبع:ایسنا

    mh2012, MR-엠, mahdie and 1 others like this.
    4 کاربر مقابل از Roja عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند. hamidh2s,mahdie,mh2012,MR-엠
    #1 ارسال شده در تاريخ 09-28-2014 در ساعت 01:24 PM

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

Designed With Cooperation

Of Creatively & VBIran


Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.6.0