اطلاعیه مهم: با سلام کاربر گرامی... اگر با یوزر و پسورد هنگام ورود به تاپیک یا صفحاتی که با ادرس tk. شروع می شود، با خطا رو به رو شدین... در نوار ادرس مرورگرتون کلمه tk. را حذف کنید و به جاش com. بزارید و اینتر بزنید و مجدد برای ورود اقدام کنید... با تشکر مدیر کل انجمن
معرفی کتاب "صد سال تنهایی"
برترین مطلب این هفته ی سایت

بزودی

بزودی

نمایش نتایج: از 1 به 2 از 2
Like Tree6Likes
  • 3 Post By MR-엠
  • 3 Post By MR-엠

موضوع: معرفی کتاب "صد سال تنهایی"

  1. MR-엠 آواتار ها
    MR-엠
    معاون کل انجمن
    http://up.vbiran.ir/images/nrtfq8oe4y3n4ataqsc.pnghttp://up.vbiran.ir/images/nrtfq8oe4y3n4ataqsc.pnghttp://up.vbiran.ir/images/nrtfq8oe4y3n4ataqsc.pnghttp://up.vbiran.ir/images/nrtfq8oe4y3n4ataqsc.pnghttp://up.vbiran.ir/images/x8yx5wzjnfalz1ga8oa8.png
    معاون کل انجمن
    Jan 2014
    1,398
    35,081
    100
    35,081 امتیاز ، سطح 100
    0% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 0
    0% فعالیت
    سه دوستایجاد کننده آلبوم تصاویربیشترین فعالیتبرچسب زن کلاس اولاولین گروه شما
    پایان دهنده گفتگو
    2,059
    تشکر شده 3,381 بار در 1,232 ارسال
    Ghamgin

    معرفی کتاب "صد سال تنهایی"

    [برای مشاهده لینک ثبت نام کنید. ]

    "صد سال تنهایی" عنوان رمانی به زبان اسپانیایی نوشته نویسنده مشهور "گابریل گارسیا مارکز" و ترجمه "بهمن فرزانه" است که چاپ نخست آن در سال 1967 در آرژانتین با تیراژ ۸۰۰۰ نسخه منتشر شد.

    این کتاب در مدتی کوتاه شهرتی جهانی پیدا کرد و به 27 زبان دنیا ترجمه شد.

    "صد سال تنهایی" حاصل 15 ماه تلاش و کار "گابریل گارسیا مارکز" است که به گفته ی خود در تمام این 15 ماه خود را در خانه حبس کرده است.

    در این رمان به شرح زندگی شش نسل خانواده بوئندیا پرداخته شده است که نسل اول آن ها در دهکده ای به نام ماکوندو ساکن می شود.
    ناپدید شدن و مرگ بعضی از شخصیت های داستان به جادویی شدن روایت ها می افزاید.
    صعود رمدیوس به آسمان درست مقابل چشم دیگران کشته شدن همه پسران سرهنگ آئورلیانو بوئندیا که از زنان در جبهه جنگ به وجود آمده اند توسط افراد ناشناس از طربق هدف گلوله قرار دادن پیشانی آنها که علامت صلیب داشته و طعمه مورچه ها شدن آئورلیانو نوزاد تازه به دنیا آمده آمارانتا اورسولا از این موارد است.


    تفاوت شخصیت ها
    شخصیت اورسولا و پیلار ترنرا از بقیه افراد خانواده تفاوت دارد زیرا این دو نفر با حس ششم خود و گرفتن فال ورق می توانند آینده افراد را پیش بینی کنند.
    بعد از مرگ اورسولا این فرناندا دل کارپیو است که کنترل زندگی افراد خانواده را برعهده می گیرد و نظراتش را بر آنها تحمیل می کند.
    چون او از ارتباط دخترش رناتا رمدیوس با مائوریسیا بابیلونیا ناراضی ست و نمی خواهد مردم دهکده در جریان رابطه آن دو قرار بگیرند مرگ آن جوان را سبب می شود و دخترش را به یک صومعه پیش عده ای راهبه می فرستد تا در آنجا تا پایان عمرش بماند.
    وقتی راهبه ای به خانه فرناندا می آید و نوه او که فرزند رناتا و مائوریسیا است را با خود می آورد با وجود آن که فرناندا در ابتدا قصد کشتن آن کودک را دارد اما از فکر خود منصرف می شود و آن بچه در آن خانه بزرگ می شود.


    سبک صد سال تنهایی
    داستان از زبان سوم شخص حکایت می شود.
    سبک این رمان رئالیسم جادویی است.
    مارکز با نوشتن از کولیها از همان ابتدای رمان به شرح کارهای جادویی آنها می پردازد و شگفتی های مربوط به حضور آنها در دهکده را در خلال داستان کش و قوس می دهد تا حوادثی که به واقعیت زندگی در کلمبیا شباهت دارند با جادوهایی که در این داستان رخ می دهند ادغام شده و سبک رئالیسم جادویی به وجود آید.



    توضیحات تکمیلی در پست بعدی

    mh2012, mahdie and hamidh2s like this.
    نــــــــــــــــپُرسْ اَز نَبْــــــــــــوٌدَنَـمْ



    ایــــــــــْـنْ رِوزْهٰا


    خــــــــــُـودَم


    هـــــــمْ بِـه طــــــَ ــــــرْزِ عَـجِــــــــــیبْی


    مــــــــــــزاحِـم


    ِخُــــــــــوْدَمْ

    هًــــــــــــــــسْتَم


    3 کاربر مقابل از MR-엠 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند. hamidh2s,mahdie,mh2012
    #1 ارسال شده در تاريخ 09-29-2014 در ساعت 03:14 AM

  2. MR-엠 آواتار ها
    MR-엠
    معاون کل انجمن
    http://up.vbiran.ir/images/nrtfq8oe4y3n4ataqsc.pnghttp://up.vbiran.ir/images/nrtfq8oe4y3n4ataqsc.pnghttp://up.vbiran.ir/images/nrtfq8oe4y3n4ataqsc.pnghttp://up.vbiran.ir/images/nrtfq8oe4y3n4ataqsc.pnghttp://up.vbiran.ir/images/x8yx5wzjnfalz1ga8oa8.png
    معاون کل انجمن
    Jan 2014
    1,398
    35,081
    100
    35,081 امتیاز ، سطح 100
    0% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 0
    0% فعالیت
    سه دوستایجاد کننده آلبوم تصاویربیشترین فعالیتبرچسب زن کلاس اولاولین گروه شما
    پایان دهنده گفتگو
    2,059
    تشکر شده 3,381 بار در 1,232 ارسال
    Ghamgin

    خلاصه ای از رمان و توضیحات تکمیلی

    داستان در یکی از شبه جزایر کارائیب و به طور کلی در کشور های آمریکای جنوبی آغاز می شود.
    این کتاب داستان زندگی 6 نسل از خانواده ای را نقل می کند که در دهکده ماکاندرو زندگی می کنند .
    داستان از صحنه اعدام سرهنگ اوئرلیانو بوئندیا آغاز می شود که رو به روی جوخه اعدام ایستاده و خاطرات گذشته اش را مرور می کند.
    سرهنگ به کودکی اش می رود، زمانی که در سراسر ده، فقط 20 خانه خشتی بود.
    ماجرای پدید آمدن دهکده ماکاندرو این گونه است :
    وقتی خوزه آرکاردیو بوئندیا و اورسلا با هم ازدواج می کنند، زن جوان که میدانست حاصل ازدواج خاله اش با پسر دایی خوزه، بچه ای با دم تمساح بود، از بچه دار شدن می ترسید.
    اهالی ده خوزه را بابت این مسئله مورد تمسخر قرار می دادند.
    خوزه که از این مسئله عذاب می کشید، یکی از دوستانش را که خروس باز بود، برای دوئل دعوت می کند.
    به دنبال این دوئل، خوزه دوستش را می کشد و پس از آن وی خود را لایق طرد شدن می داند و به این ترتیب با اورسلا، همسرش و تعدادی دیگر از زوج های ده که از بچه دار شدن می ترسیدند، مهاجرت کردند.
    پس از 14 ماه ، اورسلا و خوزه صاحب فرزندی می شوند که هیبت تمساح نداشت ....
    بعد از چندین ماه آوارگی، یک شب خوزه در خواب می بیند که در همان مکان، شهر بزرگ و زیبایی با دیوار های آئینه ای بر پا کرده اند...
    واین گونه آن دسته افرادی که به دنبال عذاب وجدان از محل زندگیشان بیرون آمده بودند، ده زیبای ماکاندرو را بنا کردند.
    ورود کولی ها، هر سال باعث آشفته شدن وضع مردم ده می شد.
    اهالی ده در آرامش و به دور از اختراعات و اکتشافات جدید، با کمترین امکاناتشان زندگی می کردند، اما کولی ها با آمدنشان، سیلی از ابزار و اطلاعات جدید به ده می آوردند.
    اولین اختراعی که به ماکاندرو وارد شد، آهن ربا بود.
    خوزه آرکاردیو بوئندیا، پدر آئورلیانو، زمانی ریاست دهکده را برعهده داشت، اما با گذر زمان، به موجودی خیال باف تبدیل شده بود که تمام دارایی خانواده اش را با خرید آهم ربا برای یافتن طلا و دوربین و نقشه جغرافیایی به باد داده بود.
    به همین دلیل تمام بار مسئولیت خانواده بر دوش همسرش اورسلا و فرزندانش بود.
    او دوستي ويژه اي با ملكيادس دارد، او كوليی است كه به نوعي پل ارتباط جهان بيرون با فضاي محدود و بسته روستاي ماكوندو است.
    او يكي از شخصيت هاي اصلي داستان است كه چند بار در روند داستان مي ميرد و سرانجام نقش تعيين كننده اي را در سرنوشت خانواده بر عهده دارد.

    در این مدت، پسر بزرگ خوزه و اورسلا در یک ماجرای عاشقانه شکست بدی خورد و پس از آن از ده خارج شد.
    اورسلا که به شدت نگران پسرش بود به دنبال او از ده خارج شد و تا چند وقت خبری از اورسلا و پسرش نبود.
    تا این که چند ماه بعد، اورسلا با عده ای غریبه به ده باز می گردد.
    غریبه ها که متوجه خاک حاصل خیز ماکاندرو شده بودند در ده باقی ماندند و کم کم ده آرام، به جنب و جوش افتاد.
    کم کم فروشگاه های کوچک و جاده های شنی، ده را رونق بخشیدند.

    در اين زمان ائورليانو تمام وقت خود را صرف زرگر مي كرد و مادرش نتيز با توليد و فروش اب نبات به درامد خانواده مي افزود.

    آمدن دندان مصنوعی توسط کولی ها به ده، باعث شد که فکر مهاجرت کردن به ذهن اهالی ده از جمله خوزه آرکادیو بیفتد.
    اما اورسلا با مهارت توانست این فکر را از ذهن اهالی بیرون کند.
    پس از این اتفاق، خوزه از فکر های عجیب و غریبش دست کشید و بیشتر زمانش را صرف آموزش و تربیت فرزندانش کرد.
    چندی بعد دختر 11 ساله ای همراه با تاجران به ده آمد که نامه ای داشت که مشان می داد از خویشان خانواده ی خوزه و اورسلا است.
    دخترک استخوان های پدر و مادرش را با خود آورده بود که در نامه از اورسلا و شوهرش خواسته شده بود که استخوان ها را طبق رسوم مذهبی به خاک بسپارند.
    آن ها اگر چه چنین خویشانی را به یاد نمی آوردند، اما استخوان ها را به خاک سپردند و دختر بچه را پیش خود نگه داشتند.
    سرخپوستي كه با خانواده زندگي مي كرد به انها گفت اين بدترين مرض است چون باعث از دست دادن حافظه مي شود.
    به طوري كه كم كم خاطرات كودكي را از ياد مي بريد و به ترتيب نام و مورد استفاده ي اشيا و بعد حتي نام خودشان را فراموش مي كنيد.
    و با لاخره در حالت نسيان فرو مي رويد.
    اما هيچ كس حرف او را باور نكرد.

    اهالی حرف سرخ پوست را باور نکردند ولي كمي بعد ديدند كه همگي به مرض بي خوابي مبتلا شدند.
    اب نبات هاي اورسولا بيماري را در تمام شهر پراكنده کرده بود.
    نه داروهاي گياهي و نه هيچ نسخه ي ديگري فايده نداشت.
    اهالی اوايل از بي خوابي راضي بودند و می توانستند به تمام کار های عقب مانده شان برسند اما با تمام شدن کار های عقب مانده، بی تابی مردم را فرا گرفت.
    خوزه كه متوجه شد بيماري همه جا را گرفته دستور داد چند زنگوله بخرند و به تازه واردان سالم بدهند تا با بستن ان مراقب خود باشند و بيماري را از ماكاندو بيرون نبرند.
    بيماری به تدريج رشد می كرد طوری كه مجبور بودن تمام اشيا و كاربرشان را روي انها بنويسند.
    اما قطعا روزی می رسيدكه خواندن هم از يادشان می رفت.

    سرانجام روزی مکیادس که مرده بود با شربتی به ده باز می گردد.
    اهالی ماکاندرو شربت را می خورند و بیماری از بین می رود و به پاس این لطف مکیادس، خانواده بوئندیا از او خواهش می کنند که تا آخر عمر با آن ها زندگی کند.
    مکیادس در خانه آن ها مستقر می شود و شروع به نوشتن چیز هایی بر روی پوست می کند که رمز این نوشته ها، صد سال بعد کشف می شود ...

    با شروع جنگ های داخلی، اهالی ماکوندو نیز سپاهی را به فرماندهی سرهنگ آئورليانو بوئنديا (فرزند دوم خوزه آركاديو بوئنديا) برای جنگ بر ضد نظام محافظه کار تشکیل می دهند.
    در ماكوندو، آركاديو (نوه بنيانگذار روستا و فرزند پيلار ترنرا و خوره آركاديو) از سوی عموی خود به رياست شهر منسوب و تبديل به ديكتاتوری مستبد می شود و پس از فتح شهر از سوی نيروهای محافظه كار، او را تيرباران می كنند.

    جنگ ادامه مي يابد و سرهنگ آئورليانو چندین از مرگ حتمی، جان سالم به در می برد تا اينكه خسته و بی رمق از جنگ بی حاصل به معاهده صلح تن می دهد و تا پايان عمر خانه نشين می شود.

    وي پس از امضای معاهده صلح به سينه خويش شليک مي كند تا به زندگی اش پايان دهد، اما از اين خطر هم جان سالم به در می برد.
    سپس به خانه اش باز می گردد و از سياست كناره گيری كرده و باقی عمرش را به ساختن ماهی های كوچک طلايی می پردازد.
    آئورليانو تريسته، يكي از هفده فرزند سرهنگ آئورليانو بوئنديا، يك كارخانه يخ سازی در ماكوندو تاسيس می كند و برادرش آئورليانو سنتنو، به سرپرستی آن می رسد.
    آئورليانو تريسته، خود و با هدف آوردن قطار از ماكوندو می رود.
    چندی بعد در ماکوندو ریل قطار کشیده می شود و این مسئله رونق فراوانی به ده می بخشد و به این ترتیب، آن شهر به مركز فعاليت های منطقه تبديل می شود و هزاران نفر را از اطراف و اكناف به خود جذب می كند.

    بعضي از خارجی ها يک مزرعه موز در نزدیکی ماكوندو تاسيس مي كنند.
    شهر همچنان به رشد و توسعه اش ادامه مي دهد تا اينكه روزی كارگران مزرعه موز اعتصاب می كنند كه برای پايان دادن به اعتصاب ارتش ملی مداخله می كند و تمامی كارگران معترض را كشته و اجسادشان را به دريا می ريزند.

    پس از كشتار كارگران شركت موز، بارانی كه چهار سال و يازده ماه و دو روز طول می كشد، شهر را در بر می گيرد.
    آنگاه اورسولا می گويد كه در انتظار پايان بارندگی است تا بميرد.

    آئورليانو بابيلونيا به دنيا می آيد كه آخرين فرزند از نسل بوئنديا است.
    نام او در ابتدا آئورليانو بوئنديا است تا اينكه با كشف رمز مكاتيب ملكيادس در می يابد كه نام فاميل پدری اش بابيلونيا است.
    هنگامی كه باران قطع می شود، اورسولا می ميرد و شهر ماكوندو خالی از سكنه می شود.

    تعداد اعضای خانواده كاهش می يابد و در ماكوندو كسی ديگر خانواده بوئنديا را به ياد نمی آورد؛
    آئورليانو خود را در آزمايشگاهش زندانی كرده و سرگرم كشف رمز مكاتيب ملكيادس است كه در اين ميان خاله اش آمارانتا اورسولا از بروكسل بازمی گردد.

    آنها با هم يک ماجرای عشقی دارند و از اين رابطه عاشقانه آمارانتا اورسولا باردار می شود، ولی پس از زايمان متوجه می شوند كه كودک دم خوك دارد.
    او بر اثر خونريزی زايمان می ميرد.
    آئورليانو بابيلونيا نااميدانه از خانه خارج می شود و در به در دنبال كسی می گردد تا او را ياری كند، اما در شهر ديگر كسی زندگی نمی كند، حالا ماكوندو شهری متروكه است.
    او فقط به كافه داری بر می خورد كه به او عرق تعارف می كند، آنها ميی نوشند و آئورليانو مست در ميان شهر مي افتد.
    وقتی به خود می آيد به ياد بچه اش می افتد و دوان دوان به جستجويش می رود ولی هنگامی به او مي رسد كه مورچه ها در حال خوردنش هستند.
    آئورليانو به خاطر مي آورد كه اين واقعه در مكاتيب ملكيادس پيش بينی شده بود، او داستان زندگی خانواده بوئنديا را كه از پيش نوشته شده بود می خواند و در می يابد كه پس از خواندن آخرين كلمات مكاتيب، داستان زندگی خودش نيز به پايان می رسد، يعني داستان ماكوندو ...


    [برای مشاهده لینک ثبت نام کنید. ]


    mh2012, mahdie and Roja like this.
    نــــــــــــــــپُرسْ اَز نَبْــــــــــــوٌدَنَـمْ



    ایــــــــــْـنْ رِوزْهٰا


    خــــــــــُـودَم


    هـــــــمْ بِـه طــــــَ ــــــرْزِ عَـجِــــــــــیبْی


    مــــــــــــزاحِـم


    ِخُــــــــــوْدَمْ

    هًــــــــــــــــسْتَم


    3 کاربر مقابل از MR-엠 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند. mahdie,mh2012,Roja
    #2 ارسال شده در تاريخ 09-29-2014 در ساعت 03:20 AM

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. دانلود کتاب "صد سال تنهایی"
    توسط MR-엠 در انجمن دانلود
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 09-29-2014, 03:19 AM
  2. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 04-16-2014, 12:00 AM

کلمات کلیدی این موضوع

150، html، فقط، فکر، فال، فروشگاه، فراموش، فرزندی، قرار، قطار، كه، كرد، مقابل، ملی، منتشر، مهارت، مورچه، مورد، مي، می، ماه، ماهی، مارکز، مجبور، مرگ، مربوط، مردم، مرده، مرض، مزرعه، مشهور، مصنوعی، معرفی، نفر، نقشه، نمی، چنین، چندین، چهار، چون، نویسنده، نوشتن، نوشته، چیز، نکردند، نام، نامه، چاپ، نبود، نخست، نسل، نسخه، چشم، هم، همچنان، همه، همین، همراه، همسرش، هاي، های، هایی، ها،، هدف، هستند، واقعیت، وارد، وجود، ورود، وضع، یک، یکی، یاد، کلی، کنند، کنترل، کند، که، کوچک، کوتاه، کودک، کار، کتاب، کرد، کردند، کرده، کشف، کشور، گفت، گلوله، گیرد، گذشته، گرفت، گرفتن، گرفته، پل، پیدا، پیش، پا، پایان، پدر، پست، پسر، پسران، پسرش، آموزش، آن، آنها، آورد، آینده، آید، آخر، آرامش، آغاز، افراد، اما، انتظار، اند، اول، اولین، اين، ای، ایستاده، اگر، ابتدای، ابزار، اثر، اختراعات، ارتباط، از، ازدواج، اسپانیایی، است، استفاده، استخوان، اش، اعضای، بچه، به، بهمن، بود، بیماری، بینی، بیند، بیشتر، با، باور، باد، بار، باز، باشند، باعث، برای، برد، بزرگ، بستن، بسته، بعد، بعدی، تفاوت، تمام، تمامی، تمساح، تنهایی، توسط، تازه، تبدیل، ترجمه، جنگ، جهان، جهانی، جوان، جان، جاده، جادویی، جذب، جزایر، حکایت، حافظه، حالا، حاصل، حرف، حس، حضور، خلاصه، خواندن، خواهد، خواب، خوابي، خود، خورد، خیال، خاله، خالی، خانه، خانواده، خاک، خارج، خارجی، خاطرات، خبری، خرید، خطر، دل، دلیل، دم، دنیا، دنبال، دندان، دهند، دوم، دور، دوربین، ديگري، دیوار، دیگر، دیگران، دانلود، دادن، دادند، داده، دار، دارند، داری، دارد، داستان، داشته، دختر، در، درست، دسته، دعوت، رمان، روند، روی، روایت، روزی، رياست، ریل، رابطه، راضي، رسوم، رشد، زمانی، زنان، زندگي، زندگی، زندانی، زوج، زیبایی، زبان، سوم، سوی، سیلی، سال، سالم، ساله، ساکن، سازی، سبک، سرنوشت، سرگرم، سراسر، شهر، شهری، شوند، شود، شکست، شخصيت، شخصیت، شد، شدن، شدند، شده، شدت، شروع، شرح، شش، ششم، صاحب، صحنه، ضد، طول، عمر، عاشقانه، عجیب، غریبه

نمایش برچسب‌ها

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

Designed With Cooperation

Of Creatively & VBIran


Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.6.0