اطلاعیه مهم: با سلام کاربر گرامی... اگر با یوزر و پسورد هنگام ورود به تاپیک یا صفحاتی که با ادرس tk. شروع می شود، با خطا رو به رو شدین... در نوار ادرس مرورگرتون کلمه tk. را حذف کنید و به جاش com. بزارید و اینتر بزنید و مجدد برای ورود اقدام کنید... با تشکر مدیر کل انجمن
برگزیده ای از اشعار محتشم کاشانی....
برترین مطلب این هفته ی سایت

بزودی

بزودی

نمایش نتایج: از 1 به 3 از 3
Like Tree9Likes
  • 3 Post By Roja
  • 3 Post By Roja
  • 3 Post By Roja

موضوع: برگزیده ای از اشعار محتشم کاشانی....

  1. Roja آواتار ها
    Roja
    مدیر بازنشسته
    http://up.vbiran.ir/images/nrtfq8oe4y3n4ataqsc.pnghttp://up.vbiran.ir/images/nrtfq8oe4y3n4ataqsc.pnghttp://up.vbiran.ir/images/nrtfq8oe4y3n4ataqsc.pnghttp://up.vbiran.ir/images/x8yx5wzjnfalz1ga8oa8.pnghttp://up.vbiran.ir/images/x8yx5wzjnfalz1ga8oa8.png
    مدیر بازنشسته
    Feb 2014
    470
    30,125
    100
    30,125 امتیاز ، سطح 100
    0% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 0
    0% فعالیت
    بیشترین فعالیتبرچسب زن کلاس اول1 سال ثبت نام شده25000 امتیاز
    بهترین برچسب زن
    1,812
    تشکر شده 1,441 بار در 470 ارسال
    Khoonsard

    برگزیده ای از اشعار محتشم کاشانی....




    بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد
    شور و نشور واهمه را در گمان فتاد
    هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند
    هم گریه بر ملایک هفت آسمان فتاد
    هر جا که بود آهویی از دشت پا کشید
    هر جا که بود طایری از آشیان فتاد
    شد وحشتی که شور قیامت به باد رفت
    چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد
    هر چند بر تن شهدا چشم کار کرد
    بر زخم های کاری تیغ و سنان فتاد
    ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان
    بر پیکر شریف امام زمان فتاد
    بی اختیار نعره ی هذا حسین زو
    سر زد چنانکه آتش ازو در جهان فتاد
    پس با زبان پر گله آن بضعة الرسول
    رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول


    [برای مشاهده لینک ثبت نام کنید. ]

    این کشته ی فتاده به هامون حسین توست
    وین صید دست و پا زده درخون حسین توست
    این نخل تر کز آتش جانسوز تشنگی
    دود از زمین رسانده به گردون حسین توست
    این ماهی فتاده به دریای خون که هست
    زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست
    این غرقه ی محیط شهادت که روی دشت
    از موج خون او شده گلگون حسین توست
    این خشک لب فتاده ی دور از لب فرات
    کز خون او زمین شده جیحون حسین توست
    این شاه کم سپاه که با خیل اشک و آه
    خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست
    این قالب تپان که چنین مانده بر زمین
    شاه شهید ناشده مدفون حسین توست
    چون روی در بقیع به زهرا خطاب کرد
    وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد


    [برای مشاهده لینک ثبت نام کنید. ]

    کای مونس شکسته دلان حال ما ببین
    ما را غریب و بی کس و بی آشنا ببین
    اولاد خویش را که شفیعان محشرند
    در ورطه ی عقوبت اهل جفا ببین
    در خلد بر حجاب دو کون آستین فشان
    واندر جهان مصیبت ما برملا ببین
    نی نی ورا چو ابر خروشان به کربلا
    طغیان سیل فتنه و موج بلا ببین
    تنهای کشتگان همه در خاک و خون نگر
    سرهای سروران همه بر نیزه ها ببین
    آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام
    یک نیزه اش ز دوش مخالف جدا ببین
    آن تن که بود پرورشش در کنار تو
    غلتان به خاک معرکه ی کربلا ببین
    یا بضعةالرسول ز ابن زیاد داد
    کاو خاک اهل بیت رسالت به باد داد


    ادامه دارد
    mh2012, MR-엠 and mahdie like this.
    2 کاربر مقابل از Roja عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند. mahdie,mh2012
    #1 ارسال شده در تاريخ 11-04-2014 در ساعت 05:12 PM

  2. Roja آواتار ها
    Roja
    مدیر بازنشسته
    http://up.vbiran.ir/images/nrtfq8oe4y3n4ataqsc.pnghttp://up.vbiran.ir/images/nrtfq8oe4y3n4ataqsc.pnghttp://up.vbiran.ir/images/nrtfq8oe4y3n4ataqsc.pnghttp://up.vbiran.ir/images/x8yx5wzjnfalz1ga8oa8.pnghttp://up.vbiran.ir/images/x8yx5wzjnfalz1ga8oa8.png
    مدیر بازنشسته
    Feb 2014
    470
    30,125
    100
    30,125 امتیاز ، سطح 100
    0% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 0
    0% فعالیت
    بیشترین فعالیتبرچسب زن کلاس اول1 سال ثبت نام شده25000 امتیاز
    بهترین برچسب زن
    1,812
    تشکر شده 1,441 بار در 470 ارسال
    Khoonsard



    خاموش محتشم که دل سنگ آب شد

    بنیاد صبر و خانه ی طاقت خراب شد
    خاموش محتشم که ازین حرف سوزناک
    مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد
    خاموش محتشم که ازین شعر خونچکان
    در دیده اشک مستمعان خون ناب شد
    خاموش محتشم که ازین نظم گریه خیز
    روی زمین به اشک جگرگون خضاب شد
    خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست
    دریا هزار مرتبه گلگون حباب شد
    خاموش محتشم که به سوز تو آفتاب
    از آه سرد ماتمیان ماهتاب شد
    خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین
    جبریل را ز روی پیمبر حجاب شد
    تا چرخ سفله بود خطایی چنین نکرد
    بر هیچ آفریده جفایی چنین نکرد


    [برای مشاهده لینک ثبت نام کنید. ]

    ای چرخ غافلی که چه بیداد کرده ای
    وز کین چها درین ستم آباد کرده ای
    بر طعنت این بس است که با عترت رسول
    بیداد کرده خصم و تو امداد کرده ای
    ای زاده ی زیاد نکردست هیچ گه
    نمرود این عمل که تو شدّاد کرده ای
    کام یزید داده ای از کشتن حسین
    بنگر که را به قتل که دلشاد کرده ای
    بهر خسی که بار درخت شقاوتست
    در باغ دین چه با گل و شمشاد کرده ای
    با دشمنان دین نتوان کرد آنچه تو
    با مصطفی و حیدر و اولاد کرده ای
    حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن
    آزرده اش به خنجر بیداد کرده ای
    ترسم تو را دمی که به محشر برآورند
    از آتش تو دود به محشر درآورند !!!





    mh2012, MR-엠 and mahdie like this.
    3 کاربر مقابل از Roja عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند. mahdie,mh2012,MR-엠
    #2 ارسال شده در تاريخ 11-04-2014 در ساعت 05:13 PM

  3. Roja آواتار ها
    Roja
    مدیر بازنشسته
    http://up.vbiran.ir/images/nrtfq8oe4y3n4ataqsc.pnghttp://up.vbiran.ir/images/nrtfq8oe4y3n4ataqsc.pnghttp://up.vbiran.ir/images/nrtfq8oe4y3n4ataqsc.pnghttp://up.vbiran.ir/images/x8yx5wzjnfalz1ga8oa8.pnghttp://up.vbiran.ir/images/x8yx5wzjnfalz1ga8oa8.png
    مدیر بازنشسته
    Feb 2014
    470
    30,125
    100
    30,125 امتیاز ، سطح 100
    0% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 0
    0% فعالیت
    بیشترین فعالیتبرچسب زن کلاس اول1 سال ثبت نام شده25000 امتیاز
    بهترین برچسب زن
    1,812
    تشکر شده 1,441 بار در 470 ارسال
    Khoonsard



    باز این چه شورش است که در خلق عالم است

    باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
    باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
    بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
    این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
    کار جهان و خلق جهان جمله درهم است
    گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب
    کاشوب در تمامی ذرات عالم است
    گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست
    این رستخیز عام که نامش محرم است
    در بارگاه قدس که جای ملال نیست
    سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
    جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند
    گویا عزای اشرف اولاد آدم است
    خورشید آسمان و زمین، نور مشرقین
    پرورده ی کنار رسول خدا، حسین


    [برای مشاهده لینک ثبت نام کنید. ]

    کشتی شکست خورده ی طوفان کربلا
    در خاک و خون طپیده میدان کربلا
    گر چشم روزگار به رو زار می گریست
    خون می گذشت از سر ایوان کربلا
    نگرفت دست دهر گلابی به غیر اشک
    زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا
    از آب هم مضایقه کردندکوفیان
    خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
    بودند دیو و دد همه سیراب و می مکيد
    خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا
    زان تشنگان هنوز به عیوق می رسد
    فریاد العطش ز بیابان کربلا
    آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم
    کردند رو به خیمه ی سلطان کربلا
    آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد
    کز خوف خصم در حرم افغان بلند شد


    [برای مشاهده لینک ثبت نام کنید. ]

    کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی
    وین خرگه بلند ستون بیستون شدی
    کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه
    سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی
    کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت
    یک شعله ی برق خرمن گردون دون شدی
    کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان
    سیماب وار گوی زمین بی سکون شدی
    کاشآن زمان که پیکر او شد درون خاک
    جان جهانیان همه از تن برون شدی
    کاش آن زمانکه کشتی آل نبی شکست
    عالم تمام غرقه دریای خون شدی
    آن انتقام گر نفتادی به روزحشر
    با این عمل معامله ی دهر چون شدی
    آل نبی چو دست تظلم برآورند
    ارکان عرش را به تلاطم درآورند


    [برای مشاهده لینک ثبت نام کنید. ]

    برخوان غم چو عالمیان را صلا زدند
    اول صلا به سلسله ی انبیا زد
    نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید
    زان ضربتی که بر سر شیر خدا زدند
    آن در که جبرئیل امین بود خادمش
    اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند
    بس آتشی ز اخگر الماس ریزه ها
    افروختند و در حسن مجتبی زدند
    وانگه سرادقی که ملک محرمش نبود
    کندند از مدینه و در کربلا زدند
    وز تیشه ی ستیزه درآن دشت کوفیان
    بس نخل ها ز گلشن آل عبا زدند
    پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید
    بر حلق تشنه ی خلف مرتضی زدند
    اهل حرم دریده گریبان ، گشوده مو
    فریاد بردر ِ حرم کبریا زدند
    روح الامین نهاده به زانو سر حجاب
    تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب


    [برای مشاهده لینک ثبت نام کنید. ]

    چون خون ز حلق تشنه ی او بر زمین رسید
    جوش از زمین به ذروه عرش برین رسید
    نزدیک شد که خانه ی ایمان شود خراب
    از بس شکست ها که به ارکان دین رسید
    نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند
    طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید
    باد آن غبار چون به مزار نبی رساند
    گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید
    یکباره جامه در خم گردون به نیل زد
    چون این خبر به عیسی گردون نشین رسید
    پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش
    از انبیا به حضرت روح الامین رسید
    کرد این خیال وهم غلط کار کان غبار
    تا دامن جلال جهان آفرین رسید
    هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال
    او در دلست و هیچ دلی نیست بی ملال


    [برای مشاهده لینک ثبت نام کنید. ]

    ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند
    یک باره بر جریده ی رحمت قلمزنند
    ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر
    دارند شرم کز گنه خلق دم زنند
    دستعتاب حق به در آید ز آستین
    چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند
    آه از دمی که باکفن خون چکان ز خاک
    آل علی چو شعله ی آتش علم زنند
    فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت
    گلگون کفن به عرصه ی محشر قدم زنند
    جمعی که زد به هم صفشان شورکربلا
    در حشر صف زنان صف محشر به هم زنند
    از صاحب حرم چه توقع کنند باز
    آنن اکسان که تیغ به صید حرم زنند
    پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل
    شوید غبارگیسویش از آب سلسبیل


    [برای مشاهده لینک ثبت نام کنید. ]

    روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار
    خورشید سربرهنه برآمد ز کوهسار
    موجی به جنبش آمد و برخاست کوه
    ابری به بارش آمد وبگریست زار زار
    گفتی تمام زلزله شد خاک مطمئن
    گفتی فتاد از حرکت چرخ بی قرار
    عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر
    افتاد در گمان که قیامت شدآشکار
    آن خیمه ای که گیسوی حورش طناب بود
    شد سرنگون ز باد مخالف حبابوار
    جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل
    گشتند بی عماری محمل شتر سوار
    با آنکه سر زد آن عمل از امت نبی
    روح الامین ز روح نبی گشت شرمسار
    وانگه ز کوفهخیل الم رو به شام کرد
    نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد


    [برای مشاهده لینک ثبت نام کنید. ]

    بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد
    شور و نشور واهمه را در گمان فتاد
    هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند
    هم گریه بر ملائک هفت آسمان فتاد
    هرجا که بود آهویی از دشت پاکشید
    هرجا که بود طایری از آشیان فتاد
    شد وحشتی که شور قیامت به باد رفت
    چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد
    هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد
    بر زخم های کاری تیغ و سنان فتاد
    ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان
    بر پیکر شریف امام زمان فتاد
    بی اختیار نعره ی هذا حسین زود
    سر زد چنانکه آتش ازو در جهان فتاد
    پس با زبان پر گله آن بضعة الرسول
    رو در مدینه کرد که یا ایها الرسول


    [برای مشاهده لینک ثبت نام کنید. ]

    این کشته ی فتاده به هامون حسین توست
    وین صید دست و پا زده در خون حسین توست
    این نخل تر کز آتش جانسوز تشنگی
    دود از زمین رسانده به گردون حسین توست
    این ماهی فتاده به دریای خون که هست
    زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست
    این غرقه محیط شهادت که روی دشت
    از موج خون او شده گلگون حسین توست
    این خشک لب فتاده دور از لب فرات
    کز خون او زمین شده جیحون حسین توست
    این شاه کم سپاه که باخیل اشك و آه
    خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست
    این قالب طپان که چنین مانده بر زمین
    شاه شهید ناشده مدفون حسین توست
    چون روی در بقیع به زهرا خطاب کرد
    وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد


    [برای مشاهده لینک ثبت نام کنید. ]

    کای مونس شکسته دلان حال ما ببین
    ما را غریب و بیکس و بی آشنا ببین
    اولاد خویش را که شفیعان محشرند
    در ورطه ی عقوبت اهل جفا ببین
    در خلد بر حجاب دو کون آستین فشان
    و اندر جهان مصیبت ما بر ملا ببین
    نی نی درا چو ابر خروشان به کربلا
    طغیان سیل فتنه و موج بلاببین
    تن های کشتگان همه در خاک و خون نگر
    سرهای سروران همه بر نیزه ها ببین
    آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام
    یک نیزه اش ز دوش مخالف جدا ببین
    آن تن که بود پرورشش در کنار تو
    غلطان به خاک معرکه ی کربلا ببین
    یا بضعة الرسول ز ابن زیاد داد
    کو خاک اهل بیت رسالت به باد داد


    [برای مشاهده لینک ثبت نام کنید. ]

    ای چرخ غافلی که چه بیداد کرده ای
    وز کین چه ها درین ستم آباد کرده ای
    بر طعنت این بس است که با عترت رسول
    بیداد کرده خصم و تو امداد کرده ای
    ای زاده زیاد نکرده است هیچ گه
    نمرود این عمل که تو شداد کرده ای
    کام یزید داده ای از کشتن حسین
    بنگر که را به قتل که دلشاد کرده ای
    بهر خسی که بار درخت شقاوتست
    درباغ دین چه با گل و شمشاد کرده ای
    با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو
    با مصطفی و حیدر و اولاد کرده ای
    حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن
    آزرده اش به خنجر بیداد کرده ای
    ترسم تو را دمی که به محشر برآورند
    از آتش تو دود به محشردرآورند


    [برای مشاهده لینک ثبت نام کنید. ]

    خاموش محتشم که دل سنگ آب شد
    بنیاد صبر و خانه ی طاقت خراب شد
    خاموش محتشم که ازین حرف سوزناک
    مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد
    خاموش محتشم که ازین شعر خونچکان
    دردیده ی اشك مستمعان خوناب شد
    خاموش محتشم که ازین نظم گریه خیز
    روی زمین به اشك جگرگون کباب شد
    خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست
    دریا هزار مرتبه گلگون حباب شد
    خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب
    از آه سرد ماتمیان ماهتاب شد
    خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین
    جبریل را ز روی پیامبر حجاب شد
    تا چرخ سفله بود خطایی چنین نکرد
    بر هیچ آفریده جفایی چنین نکرد

    mh2012, MR-엠 and mahdie like this.
    3 کاربر مقابل از Roja عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند. mahdie,mh2012,MR-엠
    #3 ارسال شده در تاريخ 11-04-2014 در ساعت 05:31 PM

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

نمایش برچسب‌ها

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

Designed With Cooperation

Of Creatively & VBIran


Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.6.0