اطلاعیه مهم: با سلام کاربر گرامی... اگر با یوزر و پسورد هنگام ورود به تاپیک یا صفحاتی که با ادرس tk. شروع می شود، با خطا رو به رو شدین... در نوار ادرس مرورگرتون کلمه tk. را حذف کنید و به جاش com. بزارید و اینتر بزنید و مجدد برای ورود اقدام کنید... با تشکر مدیر کل انجمن
قدیم ندیما...
برترین مطلب این هفته ی سایت

بزودی

بزودی

نمایش نتایج: از 1 به 6 از 6
Like Tree17Likes
  • 4 Post By MR-엠
  • 3 Post By MR-엠
  • 4 Post By MR-엠
  • 2 Post By MR-엠
  • 1 Post By MR-엠
  • 1 Post By MR-엠

موضوع: قدیم ندیما...

  1. MR-엠 آواتار ها
    MR-엠
    معاون کل انجمن
    http://up.vbiran.ir/images/nrtfq8oe4y3n4ataqsc.pnghttp://up.vbiran.ir/images/nrtfq8oe4y3n4ataqsc.pnghttp://up.vbiran.ir/images/nrtfq8oe4y3n4ataqsc.pnghttp://up.vbiran.ir/images/nrtfq8oe4y3n4ataqsc.pnghttp://up.vbiran.ir/images/x8yx5wzjnfalz1ga8oa8.png
    معاون کل انجمن
    Jan 2014
    1,391
    33,190
    100
    33,190 امتیاز ، سطح 100
    0% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 0
    0% فعالیت
    سه دوستایجاد کننده آلبوم تصاویربیشترین فعالیتبرچسب زن کلاس اولاولین گروه شما
    پایان دهنده گفتگو
    2,058
    تشکر شده 3,369 بار در 1,220 ارسال
    Ghamgin

    قدیم ندیما...

    سلام

    تو این تاپیک میخوایم

    متن، عکس نوشته و وووو خلاصه هرچیزی که

    یاد قدیم رو برامون زنده نگه میداره

    بزاریم

    [برای مشاهده لینک ثبت نام کنید. ]


    از فرستادن پست های تک جمله ای و تک عکسی و تکراری
    و پست اسپم خودداری کنید...

    این پست ها بدون اطلاع نویسنده حذف خواهد شد



    کپی با ذکر گردآورنده بلامانع است
    گردآوری: forum-irani.com
    mh2012, neatit, mahdie and 1 others like this.
    مرسیـــــــــ که یادمــــــــــ دادیــــــــن


    جــــــــــــــــــز خودمــــــــــــــــ


    کســــــــــــــــــی به دادمــــــــــــــ نمیرسه
    4 کاربر مقابل از MR-엠 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند. mahdie,mh2012,neatit,Roja
    #1 ارسال شده در تاريخ 09-15-2015 در ساعت 08:03 PM

  2. MR-엠 آواتار ها
    MR-엠
    معاون کل انجمن
    http://up.vbiran.ir/images/nrtfq8oe4y3n4ataqsc.pnghttp://up.vbiran.ir/images/nrtfq8oe4y3n4ataqsc.pnghttp://up.vbiran.ir/images/nrtfq8oe4y3n4ataqsc.pnghttp://up.vbiran.ir/images/nrtfq8oe4y3n4ataqsc.pnghttp://up.vbiran.ir/images/x8yx5wzjnfalz1ga8oa8.png
    معاون کل انجمن
    Jan 2014
    1,391
    33,190
    100
    33,190 امتیاز ، سطح 100
    0% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 0
    0% فعالیت
    سه دوستایجاد کننده آلبوم تصاویربیشترین فعالیتبرچسب زن کلاس اولاولین گروه شما
    پایان دهنده گفتگو
    2,058
    تشکر شده 3,369 بار در 1,220 ارسال
    Ghamgin
    [برای مشاهده لینک ثبت نام کنید. ]

    جمعه یعنی تلویزیون سیاه سفید ۲۱ اینچ پارس، گزارش هفتگی، بوی نم، فيلم سينمايي ژاپني، مشق های ننوشته …

    این تعریف از جمعه هیچوقت از سرم بیرون نمیره !



    یکی از وحشتناک ترین لحظه های دوران مدرسه این بود که صبح دیر برسی مدرسه و ببینی هیچ کسی توی حیاط نیست …



    یادش بخیر :

    گل گل، گل اومد، کدوم گل؟
    همون که رنگارنگاره برای شاپرک ها بخونه قشنگه!
    کدوم کدوم شاپرک؟
    همون که روی بالش خال های سرخ و زرده، با بال های قشنگش میره و برمی گرده، می ره و برمی گرده …
    شاپرک خسته می شه …… روی گل ها میشینه …
    شعر می خونه می خنده !!!



    (پ.ن: واااااای این شعر چقده خاطره داره برام... این شعرو تو بچه های کوچه مون برنامه داشتیم هرکی زودتر حفظش کرد بقیه بهش جایزه بدن... چ دورانی بود)



    یادش بخیر : دبستان که بودیم وقتی معلممون میگفت "یه خودکار بدید به من"؛
    زیر دست و پا همدیگه رو له و لورده میکردیم تا زودتر برسیم و معلم خودکار ما رو بگیره …




    ﻣﺎ ﻓﻘﯿﺮ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﯿﻢ ﺗﻮﭖ ﭘﻼﺳﺘﯿﮑﯽ ﺩﻭﻻﯾﻪ ﮐﻨﯿﻢ ﻭﺍﻣﯿﺴﺎﺩﯾﻢ ﯾﻪ ﺗﻮﭘﯽ ﺳﻮﻻﺥ بشه و ﭘﺎﺭﻩ ﺵ ﮐﻨﯿﻢ …
    ﺍﻭﻧﺎیی ﮐﻪ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭ ﺑﻮﺩﻥ ﺩﻭﺗﺎ ﺗﻮﭖ ﻧﻮ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﻦ ﯾﮑﯿﻮ ﭘﺎﺭﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩﻥ !!!




    یادش بخیر بچه که بودیم از این فرفره کاغذیا درست میکردیم و می دویدیم تا بچرخه ؛
    بعضی وقتا هم که دیوار و نمیدیدیم و با سر میرفتیم توی دیفال …




    "بی سرو صدا، وسایلتونو جمع کنین با صف بیاید برید تو حیاط ؛ معلمتون نیومده"
    یکی از ناگهانی ترین و سورپرایز کننده ترین جملات دوران مدرسه…



    یادش بخیر قدیما تلویزیون که کنترل نداشت یکی مجبور بود پایین تلویزیون بخوابه با پاش کانال ها رو عوض کنه …



    یادش بخیر ، اون قدیما وقتی چسب نواری کم میاوردیم از جلد کتابامون می کندیم …


    (پ.ن : اره... یادش بخیر... من چقده بابام برا این کارا دعبام کرد)




    مامانم که شیشه پاک کن میخرید، لحظه شماری میکردم تا اون ماده داخلش تمومه بشه بعد توش آب پر کنم بازی کنم …
    این بلندمدت ترین برنامه ریزی بود که تو بچگی انجام میدادم !!!



    یادش بخیر یه برگ از درخت میکندیم میذاشتیم رو دستمون با اون یکی دست محکم میزدیم روش میترکید کلی حال میکردیم !



    یادتونه قدیما موقع پخش فوتبال میگفتن "کسانی که تلویزیون سیاه سفید دارن بازیکنای مثلا پرسپولیس رو به رنگ تیره میبینن" ؟؟؟



    کیا یادشونه وقتایی که معلم می خواست سوال بپرسه پاک کنمونو مینداختیم زیر میز که بریم بیاریمش
    و تو تیررس نگاه معلم نباشیم ؟



    یادش بخیر : ﺑﭽﻪ ﻛﻪ ﺑﻮﺩﻳﻢ، ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺭﻭ می شمردیم ﺗﺎ ﺟﻤﻌﻪ ﺑﺮﺳﻪ ﺗﺎ ﺑﺎ ﻧﺎﻫﺎﺭ ﻧﻮﺷﺎﺑﻪ ﺑﺨﻮﺭﻳﻢ …
    ﻳﻪ ﺷﻴﺸﻪﻱ ﻛﺎﻣﻞ ﺗﻮ ﻳﻪ ﻟﻴﻮﺍﻥ ﻛﻪﺗﺎ ﺳﺮﺵ ﻳﺦ ﺑﺎﺷﻪ .



    یادش بخیر :
    من کارم، من کارم، بازو و نیرو دارم، هر چیزی رو میسازم، از تنبلی بیزارم، از تنبلی بیزارم …
    بعد اون یکی میگفت: اسم من، اندیشه ه ه ه ه ه، به کار میگم همیشه، بی کار و بی اندیشه، چیزی درست نمیشه، چیزی درست نمیشه!!!



    یادش بخیر یکی از بازیای محبوب بچگیمون کارت جمع کردن بود با عکس و اسم و مشخصات ماشین یا موتور یا فوتبالیست ها یا ضرب المثل یا چیستان …



    يادتونه بخاري نفتي ژاپني توئيست، همه دورش جمع بوديم با يك چراغ لمپاي نفتي، چون هر شب برق ها مي رفت...




    روزا كه ميومديم خونه اول ناهار ميخورديم، بعد بازيگوشي مي كرديم تا ساعت 4 بشه از راديو برنامه كودك گوش بديم...



    وحشتناك ترين زمان كلاس وقتي بود كه معلم مي گفت تمرين هاي رياضي روميز، چون بايد بعد مي رفتي پاي تخته، اگه شانست گرفت تمرين آسونه بهت بيفته و اون موقع مي شد بهترين زمان كلاس....



    صبح ها بعد از خوردن صبحونه برنامه بچه هاي انقلاب رو از راديو گوش مي داديم بعد مي رفتيم مدرسه.....



    خدا نكنه ميرسيديم خونه و فقط يك قابلمه روي گاز باشه.
    اين يعني ناهار يا آبگوشته، يا كوفته يا آش. از برنج خبري نيست!....




    یادش بخیر اون موقعی که شلوار مکانیک مد شده بود و همه پسرا میپوشیدن …


    (پ.ن: عاقا من قبول ندارم... دخترونه شم بود... من خودم داشتم دوتا... رنگش سبز یشمی و جنسشم کبریتی بود)




    یادش بخیر قبل از برنامه کودک که ساعت پنج بعد از ظهر شروع می شد، اول بیست دقیقه عکس یک گل رز بود با آهنگ بعد اسامی گمشدگان بود با عکساشون که وحشتی توی دلمون مینداخت که این بچه ها چه بلایی سرشون اومده ؟
    آخر برنامه هم نقاشی های فرستاده شده بود که همش رنگ پریده بود و معلوم نبود چی کشیدن … تازه نقاشی هارو یه نفر با دست میگرفت جلوی دوربین ، دستش هم هی میلرزید !



    یه تبلیغ بستنی هم بود که گاوه به بچش میگفت بیا بچه جون
    بیا شیرتو بخور … بیا دیگه !
    بچش میگفت: مامان جون بستنیش خوشمزه تره !
    mh2012, mahdie and Roja like this.
    مرسیـــــــــ که یادمــــــــــ دادیــــــــن


    جــــــــــــــــــز خودمــــــــــــــــ


    کســــــــــــــــــی به دادمــــــــــــــ نمیرسه
    3 کاربر مقابل از MR-엠 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند. mahdie,mh2012,Roja
    #2 ارسال شده در تاريخ 09-15-2015 در ساعت 08:17 PM

  3. MR-엠 آواتار ها
    MR-엠
    معاون کل انجمن
    http://up.vbiran.ir/images/nrtfq8oe4y3n4ataqsc.pnghttp://up.vbiran.ir/images/nrtfq8oe4y3n4ataqsc.pnghttp://up.vbiran.ir/images/nrtfq8oe4y3n4ataqsc.pnghttp://up.vbiran.ir/images/nrtfq8oe4y3n4ataqsc.pnghttp://up.vbiran.ir/images/x8yx5wzjnfalz1ga8oa8.png
    معاون کل انجمن
    Jan 2014
    1,391
    33,190
    100
    33,190 امتیاز ، سطح 100
    0% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 0
    0% فعالیت
    سه دوستایجاد کننده آلبوم تصاویربیشترین فعالیتبرچسب زن کلاس اولاولین گروه شما
    پایان دهنده گفتگو
    2,058
    تشکر شده 3,369 بار در 1,220 ارسال
    Ghamgin
    [برای مشاهده لینک ثبت نام کنید. ]

    شبا بیشتر از ساعت ۱۲ تلویزیون برنامه نداشت سر ساعت

    ۱۲ سرود ملی و پخش می کرد و قطع می شد….
    سر زد از افق…مهر خاوران !




    این تبلیغ رو یادتونه؟
    به به هوا آبیه آبیه آفتابیه
    ماشینه قلابیه نه بابا بنزین نداره خالیه
    یه پمپ بنزین اونجاست بنزین واسش مهیاست …

    (پ.ن: وااااای اره بعد این که دیه نشونش ندادن اون تبلیغ اع اع مهندس چرا بنزین تموم شد... حروم شــــــــــــــــد...
    ک تا مدتها جکاش نقل مجلسا بود)




    یادش بخیر قدیما:


    بازی پی پی پینوکیو

    بازی هرکی شکلک دراره شکل عروسک دراره 1 2 3

    بازی چام چام

    بازی سلام سلام خاله بزغاله

    آتاری دستی که هرکدوم 4 تا ازش داشتیم

    واکمنایی که از مشهد میخریدیم(آخ چه پزی باهاش میدادیم)

    وای خدا چه خوب بودیم اونوقتا.
    چه مهربون و بی آلایش


    (پ.ن: وای ک چه بازیهایی...
    واقعن یادش بخیر...
    بعضیاشو هنوزم بازی میکنن ولی شکلشو عوض کردن...)




    یادش بخیر:
    بچه که بودیم وقتی میبردنمون پارک، میرفتیم مثل مظلوما می چسبیدیم به میله ی کنار تاب، همچین ملتمسانه به اونیکه سوار تاب بود نگاه میکردیم، که دلش بسوزه پیاده شه ما سوار شیم، بعدش که نوبت خودمون میشد، دیگه عمرا پیاده می شدیم




    یادش بخیر:
    اون قدیما هر روزی که ورزش داشتیم با لباس ورزشی می رفتیم مدرسه...
    احساس پادشاهی می کردیم که ما امروز ورزش داریم، دلتون بسوزه


    (پ.ن: آره واقعن... مدرسه ی ما دو شیفت بود... یه هفته دخترا صبح میرفتیم یه هفته پسرا...
    دخترا ک با لباس ورزشی نمیرفتیم ولی پسرا میومدن...
    چ روزایی بوداااااا... بیچاره دخترا... همش از ورزش زنگ آخری بیزار بودیم هفته هایی ک صبحی بودیم پسرا همش تو حیاط بودن نمیزاشتن ما ورزش کنیم همش داشتن فوتبال میکردن...
    حححححححححححح یبار اومدم ب تلافی وسط ورزش زنگ آخریشون زودتر رفتم مدرسه با دوستام قرار گذاشته بودیم نزاریم بازی کنن...
    رفته بودیم وسط فوتبال اونا داشتیم وسطی بازی میکردیم... ن فک کنین وسط حیاط بودیما نه... ما گوشه ی زمین فوتبالشون بودیم... ولی اونا همون گوشه هم میخواستن...
    یکیشون هرچی بم گف برو کنار نرفتم گف برو کنار توپو شوت میکنما منم میگفتم خو شوت کن جراتشو داری بزن بم...
    نامرد توپو با قدرت شوتش کرد خورد تو صورتم... منم گریه م گرفتا ولی عمرن میزاشتم اشکام دربیاد... رفتم به مدیرشون گفتم اونم ناظمشونو فرستاد ناظمه ی کشیده آبدار حواله ی صورت پسره کرد...
    حقش بود ححححححححححححححححح ... هنوزم منو میبینه یاد اون خاطره اش میوفته... صورتشو میگیره ححححححححححح)




    یادش بخیر:
    یه زمانی به دوستمون که میرسیدیم دستمون رو دراز میکردیم که مثلا میخوایم دست بدیم، بعد اون واقعا دستش رو دراز میکرد که دست بده، بعد ما یهو بصورت ضربتی دستمون رو پس میکشیدیم و میگفتیم: یه بچه ی این قدی ندیدی؟؟ (قد بچه رو با دست نشون میدادیم) و بعد کرکر میخندیدیم که کنفش کردیم




    یادش بخیر: تو کلاس وقتی درس تموم میشد و وقت اضافه میآوردیم، تا زنگ بخوره این بازی رو میکردیم که یکی از کلاس میرفت بیرون، بعد بچه های تو کلاس یک چیزی رو انتخاب میکردند، اونکه وارد میشد، هرچقدر که به اون چیز نزدیک تر میشد، محکمتر رو میز میکوبیدیم


    (پ.ن : اره... اینو یبار اومدم با دانش آموزای امروزی تو مدرسه ی مامانم بازی کنم... تا زنگ بخوره داشتم شکل بازی رو یادشون میدادم...
    انقده باحال بودن بهشون میگفتم اون ک رفته بیرون نباید بدونه چی و کجا، چجوری تغییر کرده باید از دقت خودش استفاده کنه... بعد اون ک رفته بود تا میومد یکیشون میگف ببین باید دنبال کیف فلانی بگردی که خانوم گذاشتش زیر میزا)



    یادش بخیر قدیما به جای بخوانیم بنویسیم

    کتاب فارسی بود که هر سال یه گل بهش اضافه میشد

    mh2012, neatit, mahdie and 1 others like this.
    مرسیـــــــــ که یادمــــــــــ دادیــــــــن


    جــــــــــــــــــز خودمــــــــــــــــ


    کســــــــــــــــــی به دادمــــــــــــــ نمیرسه
    4 کاربر مقابل از MR-엠 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند. mahdie,mh2012,neatit,Roja
    #3 ارسال شده در تاريخ 09-16-2015 در ساعت 07:42 PM

  4. MR-엠 آواتار ها
    MR-엠
    معاون کل انجمن
    http://up.vbiran.ir/images/nrtfq8oe4y3n4ataqsc.pnghttp://up.vbiran.ir/images/nrtfq8oe4y3n4ataqsc.pnghttp://up.vbiran.ir/images/nrtfq8oe4y3n4ataqsc.pnghttp://up.vbiran.ir/images/nrtfq8oe4y3n4ataqsc.pnghttp://up.vbiran.ir/images/x8yx5wzjnfalz1ga8oa8.png
    معاون کل انجمن
    Jan 2014
    1,391
    33,190
    100
    33,190 امتیاز ، سطح 100
    0% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 0
    0% فعالیت
    سه دوستایجاد کننده آلبوم تصاویربیشترین فعالیتبرچسب زن کلاس اولاولین گروه شما
    پایان دهنده گفتگو
    2,058
    تشکر شده 3,369 بار در 1,220 ارسال
    Ghamgin
    [برای مشاهده لینک ثبت نام کنید. ]
    پ.ن: عاقا این یکی از چیزاییه که دیگه تکرار نمیشه خدایی...
    دوره ش واقعن تموم شده...
    این مورد ازون چیزاس ک باید گف دهه 80 و نیمه ی دوم دهه ی 70 هیچ خاطره ای باهاش ندارن


    [برای مشاهده لینک ثبت نام کنید. ]

    [برای مشاهده لینک ثبت نام کنید. ]
    راستشو بگین چن بار براتون این حادثه پیش اومده؟؟
    من خیلی نبود... فک کنم دوبار اینجوری زدنم... یبارش تقصیر دوستم بود اون یکی بارم ...


    [برای مشاهده لینک ثبت نام کنید. ]

    [برای مشاهده لینک ثبت نام کنید. ]

    [برای مشاهده لینک ثبت نام کنید. ]
    پ.ن: این لیوانا ک دیگه خیلی تو زمان ما کلاس حساب میشد.. استفاده ای هم نداشتا چون همش از لای طبقه هاش اب میریخت

    [برای مشاهده لینک ثبت نام کنید. ]
    پ.ن: آخی زی زی گولو، آسی پاسی، دراز کوتاه، تا به تا
    کیا یادشونه...
    مادر خانومی و آقای پدر

    [برای مشاهده لینک ثبت نام کنید. ]

    [برای مشاهده لینک ثبت نام کنید. ]



    mahdie and Roja like this.
    مرسیـــــــــ که یادمــــــــــ دادیــــــــن


    جــــــــــــــــــز خودمــــــــــــــــ


    کســــــــــــــــــی به دادمــــــــــــــ نمیرسه
    2 کاربر مقابل از MR-엠 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند. mahdie,Roja
    #4 ارسال شده در تاريخ 09-17-2015 در ساعت 03:59 PM

  5. MR-엠 آواتار ها
    MR-엠
    معاون کل انجمن
    http://up.vbiran.ir/images/nrtfq8oe4y3n4ataqsc.pnghttp://up.vbiran.ir/images/nrtfq8oe4y3n4ataqsc.pnghttp://up.vbiran.ir/images/nrtfq8oe4y3n4ataqsc.pnghttp://up.vbiran.ir/images/nrtfq8oe4y3n4ataqsc.pnghttp://up.vbiran.ir/images/x8yx5wzjnfalz1ga8oa8.png
    معاون کل انجمن
    Jan 2014
    1,391
    33,190
    100
    33,190 امتیاز ، سطح 100
    0% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 0
    0% فعالیت
    سه دوستایجاد کننده آلبوم تصاویربیشترین فعالیتبرچسب زن کلاس اولاولین گروه شما
    پایان دهنده گفتگو
    2,058
    تشکر شده 3,369 بار در 1,220 ارسال
    Ghamgin
    [برای مشاهده لینک ثبت نام کنید. ]
    پ.ن: این جوجه رنگیا رو هیچ وقت نفهمیدیم بزرگ بشن چجورین... رنگشون همین میمونه یا تغییر میکنه
    همش زودی میمردن...


    [برای مشاهده لینک ثبت نام کنید. ]
    پ.ن: من ازین شکلاتا ی خاطره دارم ولی نمیگم... آبروم میره


    [برای مشاهده لینک ثبت نام کنید. ]

    [برای مشاهده لینک ثبت نام کنید. ]

    [برای مشاهده لینک ثبت نام کنید. ]
    پ.ن: این بازی رو هیچ وقت یاد نگرفتم... ححححح...
    بلد بودم چتر درست کنما ولی اینو بلت نبودم


    [برای مشاهده لینک ثبت نام کنید. ]
    پ.ن: اع این خط کشا....
    خودکار یا مداد رو میزاشتیم تو یکی از سوراخا... بعد میچرخوندیم... خودش شکل درست میشد
    خیلی باحال بود... من ی بسته داشتم


    [برای مشاهده لینک ثبت نام کنید. ]
    پ.ن: وای وای کار خطرناک... اصلااااااا و ابداااااا
    من ک اهلش نبودم
    (الکی مثلن خیلی اروم بودم همش)


    [برای مشاهده لینک ثبت نام کنید. ]
    پ.ن: اع... کارت بازی... من عاشقش بودم...
    خیلی بازی باحالی بود...
    از مدل موتور و ماشین بگیر تا فوتبالیستای معروف
    انواع و اقسام بازی ها میشد باهاشون کرد

    Roja این را میپسندد.
    مرسیـــــــــ که یادمــــــــــ دادیــــــــن


    جــــــــــــــــــز خودمــــــــــــــــ


    کســــــــــــــــــی به دادمــــــــــــــ نمیرسه
    کاربر مقابل از MR-엠 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است: Roja
    #5 ارسال شده در تاريخ 09-17-2015 در ساعت 04:07 PM

  6. MR-엠 آواتار ها
    MR-엠
    معاون کل انجمن
    http://up.vbiran.ir/images/nrtfq8oe4y3n4ataqsc.pnghttp://up.vbiran.ir/images/nrtfq8oe4y3n4ataqsc.pnghttp://up.vbiran.ir/images/nrtfq8oe4y3n4ataqsc.pnghttp://up.vbiran.ir/images/nrtfq8oe4y3n4ataqsc.pnghttp://up.vbiran.ir/images/x8yx5wzjnfalz1ga8oa8.png
    معاون کل انجمن
    Jan 2014
    1,391
    33,190
    100
    33,190 امتیاز ، سطح 100
    0% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 0
    0% فعالیت
    سه دوستایجاد کننده آلبوم تصاویربیشترین فعالیتبرچسب زن کلاس اولاولین گروه شما
    پایان دهنده گفتگو
    2,058
    تشکر شده 3,369 بار در 1,220 ارسال
    Ghamgin
    [برای مشاهده لینک ثبت نام کنید. ]

    ​ما دهه شصتیا نسلی هستیم که در صورت بروز شیطنت بیش از حد با یک قاشق روی شعله ی اجاق گاز روبرو می شدیم !



    یادتونه بچه که بودیم تا توى یه جمعى میرفتیم حوصله نداشتیم،خجالت میکشیدیم بابا مامانمون میگفتن:سلام کردى به عمو؟ ما هم مثل خر تو گل میموندیم! یهو طرف به دروغ میگفت: بعععععله،سلامم کرد پسر گل!!!!
    عاشق این ادما بودم،دمشون گرم



    یکی از بزرگترین دغدغه های دهه شصتی ها خفه کردن صدای مودم های دایل آپ بود !



    یادتونه بچه که بودیم لواشک غیر بهداشتی میخریدیم میپیچیدیم دور انگشت سبابمون بعد هی انگشتمونو تا ته میکردیم تو حلقمون ؟ چه حالی میداد خدایی …



    روزای اول که تلفن اومده بود خونمون تا زنگ میخورد ۱۶نفر رو تلفن بودن ولی بیچاره الان تلفنمون باید بسوزه تا یکی برش داره !



    یادش بخیر وقتی قارچ خور یا میوه خور بازی میکردیم و کلی مرحله میرفتیم جلو، سِیو که نمیشد لامصب، بعدِ یه مدت دستگاه داغ میکرد و بازی گیر میکرد !
    یعنی از شکست عشقی بدتر بود …



    مامانم که شیشه پاک کن میخرید ، لحظه شماری میکردم تا اون ماده ی داخلش تمومه بشه بعد توش آب پر کنم بازی کنم …
    این بلند مدت ترین برنامه ریزی بود که تو بچگی انجام میدادم !!!



    خدایـــــی
    مَـــن آخرش نفهميدم
    اين زنگ پرورشي براي چي بود ؟؟
    هَــميشه هم ميگفتن براي معلمتون مشكل پيش اومده ،گفته نمياد



    یادش بخیر یه برگ از درخت میکندیم میذاشتیم رو دستمون با اون یکی دست محکم میزدیم روش میترکید کلی حال میکردیم



    میدونید بهترین روز واسه ما ده شصتیا چه روزی بود ؟
    روزی که مشق نمینوشتی بعد فردا معلمت مشقاتو نگاه نمیکرد …



    یادش بخیر کتابمون جلد پلاستیکی می کردیم بعد با خودکار پشتش دروازه می کشیدیم سر خودکار بیک مو میگرفتیم فوتبال دستی درست می کردیم.



    وقتی مدرسه میرفتیم ناظم میومد سر کلاس میگفت فردا 50تومن پول بیارید با کاسه و قاشق آش میدیم !



    یادتونه این باطری قلمیا وقتی تموم میشد در مرحله اول با ضربه زدن شارژش میکردیم، در مرحله دوم تو ظرف آب جوش ۱ساعتی میذاشتیم بجوشه ۶ماه دیگه کار میکرد؛ در مرحله آخر با پیچ گوشتی یا چاقو می افتادیم به جونش که ببینیم توش چیه …



    ﺷﻤﺎ ﯾﺎﺩﺗﻮﻥ ﻧﻤﯿﺎﺩ ﺑﭽﻪ ﻛﻪ ﺑﻮﺩﻳﻢ ، ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺭﻭ میشمردیم ﺗﺎ ﺟﻤﻌﻪ ﺑﺮﺳﻪ ﺗﺎ ﺑﺎ ﻧﺎﻫﺎﺭ ﻧﻮﺷﺎﺑﻪ ﺑﺨﻮﺭﻳﻢ ﻳﻪ ﺷﻴﺸﻪﻱ ﻛﺎﻣﻞ ﺗﻮ ﻳﻪ ﻟﻴﻮﺍﻥ ﻛﻪ ﺗﺎ ﺳﺮﺵ ﻳﺦ ﺑﺎﺷﻪ .
    Roja این را میپسندد.
    مرسیـــــــــ که یادمــــــــــ دادیــــــــن


    جــــــــــــــــــز خودمــــــــــــــــ


    کســــــــــــــــــی به دادمــــــــــــــ نمیرسه
    کاربر مقابل از MR-엠 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است: Roja
    #6 ارسال شده در تاريخ 01-23-2016 در ساعت 05:24 AM

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

2011، 260، فقط، فوتبال، فک، فارسی، فردا، قابلمه، قارچ، قاشق، قبل، قدیم، قدرت، قرار، قطع، كه، لباس، لحظه، ملی، من، من،، مهندس، مورد، مي، می، میوه، مائده، ماده، ماشین، مثل، مجبور، محکمتر، محبوب، مخفی، مدل، مداد، مدرسه، مرحله، مشخصات، نفر، نقاشی، چه، چون، نویسنده، نوشته، نیمه، چیزی، نیست، نگاه، ناظم، نبود، نباید، چرا، نزدیک، چسب، نشدن، هفته، هم، همه، همین، هوا، هی، هیچ، هیچی، ها، هاي، های، وقت، وقتي، وقتی، ولی، وارد، واسه، وحشتناک، ورزش، ورزشی، يك، یه، یک، یکی، یاد، یعنی، کلی، کم، کمک، کن، کنم، کننده، کنه، کنیم، کنید، کنار، کنترل، که، کودک، کی، کیف، کارت، کتاب، کدوم، کرد، کردم، کردن، کرده، کسی، کسانی، گل، گوشه، گاز، گرفت، گریه، گزارش، پلاستیکی، پنج، پول، پی، پیش، پاک، پخش، پر، پست، پسر، ؟؟؟، آهنگ، آب، آخر، آخری، آش، المثل، الان، اما، امتحان، امروز، امروزی، انقلاب، انگشت، انتخاب، انجام، اندیشه، اول، این، اینجوری، اگر، احساس، از، اسم، اسامی، است، استفاده، اضافه، بلند، بچه، به، بهترين، بهترین، بوی، بود، بودن، بیست، بیشتر، بگین، با، بالش، باید، بابا، بابام، باحال، بار، بازو، بازی، باعث، بدن، بدون، برق، برنامه، برنج، برند، بروز، برگ، براي، برای، بزن، بزرگ، بزرگترین، بسيار، بستنی، بسته، بشه، بصورت، بعد، تلفن، تلویزیون، تنبلی، ته، تو، تک، تکراری، تا، تاپیک، تازه، ترين، ترین، تغییر، ثبت، جلوی، جملات، جون، جواب، جوجه، جالب، جای، جایزه، حل، حیاط، حال، حادثه، حذف، حساب، خلاصه، خنده، خواهد، خواست، خوب، خودکار، خودت، خورد، خوردن، خوشمزه، خیلی، خال، خاله، خانومی، خاطره، خدا، خر، خطرناک، دقیقه، دقت، دنبال، دهه، دوم، دور، دوران، دوربین، دیوار، دیر، دانش، داداش، دارم، داره، داشتن، داغ، دخترونه، در، دروغ، دراز، درخت، درست، دست، دستی، دستگاه، رفع، رو، روی، روبرو، روزی، روش، رز، زمین، زمان، زمانی، زنگ، زنده، زیر، زدن، سفید، سلام، سوال، سوار، سیاه، سیستم، سال، ساعت، سبز، سر، سرود، سرخ، شلوار، شیشه، شکست، شب، شد، شده، شروع، صورت، صبح، صدای، ضرب، طبقه، ظهر، عوض، عکس، عروسک، غیر

نمایش برچسب‌ها

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

Designed With Cooperation

Of Creatively & VBIran


Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.6.0