اطلاعیه مهم: با سلام کاربر گرامی... اگر با یوزر و پسورد هنگام ورود به تاپیک یا صفحاتی که با ادرس tk. شروع می شود، با خطا رو به رو شدین... در نوار ادرس مرورگرتون کلمه tk. را حذف کنید و به جاش com. بزارید و اینتر بزنید و مجدد برای ورود اقدام کنید... با تشکر مدیر کل انجمن
کلامی زیبا از شیخ بهایی
برترین مطلب این هفته ی سایت

بزودی

بزودی

نمایش نتایج: از 1 به 1 از 1

موضوع: کلامی زیبا از شیخ بهایی

  1. MR-엠 آواتار ها
    MR-엠
    معاون کل انجمن
    http://up.vbiran.ir/images/nrtfq8oe4y3n4ataqsc.pnghttp://up.vbiran.ir/images/nrtfq8oe4y3n4ataqsc.pnghttp://up.vbiran.ir/images/nrtfq8oe4y3n4ataqsc.pnghttp://up.vbiran.ir/images/nrtfq8oe4y3n4ataqsc.pnghttp://up.vbiran.ir/images/x8yx5wzjnfalz1ga8oa8.png
    معاون کل انجمن
    Jan 2014
    1,398
    35,081
    100
    35,081 امتیاز ، سطح 100
    0% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 0
    0% فعالیت
    سه دوستایجاد کننده آلبوم تصاویربیشترین فعالیتبرچسب زن کلاس اولاولین گروه شما
    پایان دهنده گفتگو
    2,059
    تشکر شده 3,381 بار در 1,232 ارسال
    Ghamgin

    کلامی زیبا از شیخ بهایی

    پیرزن با تقوایی در خواب خدا رو دید و به او گفت :

    «خدایا من خیلی تنهام . آیا مهمان خانه من می شوی ؟»

    خدا قبول کرد و به او گفت که فردا به دیدنش خواهد رفت .

    پیرزن از خواب بیدار شد با عجله شروع به جارو کردن خانه کرد.

    رفت و چند نان تازه خرید و خوشمزه ترین غذایی که بلد بود پخت.

    سپس نشست و منتظر ماند.

    چند دقیقه بعد در خانه به صدا در آمد .

    پیرزن با عجله به طرف در رفت آن را باز کرد پیر مرد فقیری بود .

    پیرمرد از او خواست تا به او غذا بدهد.

    پیرزن با عصبانیت سر فقیر داد زد و در را بست.

    نیم ساعت بعد باز در خانه به صدا در آمد. پیر زن دوباره در را باز کرد.

    این بار کودکی که از سرما می لرزید از او خواست تا از سرما پناهش دهد .

    پیرزن با ناراحتی در را بست و غرغر کنان به خانه بر گشت

    نزدیک غروب بار دیگر در خانه به صدا در آمد .

    این بار نیز پیر زن فقیری پشت در بود. زن از او کمی پول خواست تا برای کودکان گرسنه اش غذا بخرد .

    پیرزن که خیلی عصبانی شده بود با داد و فریاد پیر زن را دور کرد.

    شب شد ولی خدا نیامد پیرزن نا امید شد و رفت که بخوابد و در خواب بار دیگر خدا را دید .

    پیرزن با ناراحتی گفت:

    «خدایا مگر تو قول نداده بودی که امروز به دیدنم خواهی اومد ؟»

    خدا جواب داد :

    «بله، من سه بار آمدم و تو هر سه بار در را به رویم بستی»


    [برای مشاهده لینک ثبت نام کنید. ]

    کرم نما و فرود آ که خانه خانه ی توست

    همه شب نماز خواندن،همه روز روزه رفتن

    همه ساله از پی حج سفر حجاز کردن

    زمدینه تا به کعبه سر وپابرهنه رفتن

    دو لب از برای لبیک به گفته باز کردن

    شب جمعه ها نخفتن،به خدای راز گفتن

    ز وجود بی نیازش طلب نیاز کردن

    به مساجد و معابد همه اعتکاف کردن

    ز ملاهی و مناهی همه احتراز کردن

    به حضور قلب ذکر خفی و جلی گرفتن

    طلب گشایش کار ز کارساز کردن

    پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن

    گه و گه به آسمان ها سر خود فراز کردن

    به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن

    ز مبادی حقیقت گذر از مجاز کردن

    به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد

    که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن

    به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد

    که به روی نااميدي در بسته باز کردن

    شیخ بهایی



    منبع: gizmiz.com



    نــــــــــــــــپُرسْ اَز نَبْــــــــــــوٌدَنَـمْ



    ایــــــــــْـنْ رِوزْهٰا


    خــــــــــُـودَم


    هـــــــمْ بِـه طــــــَ ــــــرْزِ عَـجِــــــــــیبْی


    مــــــــــــزاحِـم


    ِخُــــــــــوْدَمْ

    هًــــــــــــــــسْتَم


    کاربر مقابل از MR-엠 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است: neatit
    #1 ارسال شده در تاريخ 01-08-2014 در ساعت 06:28 PM

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

Designed With Cooperation

Of Creatively & VBIran


Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.6.0